على محمدى خراسانى
220
شرح مكاسب (فارسى)
است و صد درصد مجهول است مثل قطعه سنگى كه نمىدانيم آيا طلا يا نقره يا مس و يا سنگى معمولى است ؟ مادّه اجتماع : عبد آبقى كه مجهول الصفة مىباشد اگر بفروشند هم غرر شرعى و جهل به حصول دارد چون آبق است و نمىدانيم بدست مشترى مىرسد يا نه و هم جهل به صفت دارد زيرا مجهول الصفة است و مشترى از اوصاف او خبر ندارد . سپس فرموده : غرر و جهالت ( مراد شهيد از غرر در اينجا خصوص غرر شرعى نيست بلكه مطلق جهالت است و عطف « و الجهل » بر « الغرر » عطف تفسيرى است . ) 1 - گاهى به اصل وجود مبيع تعلّق مىگيرد يعنى مشترى نمىداند كه اصلًا چنين مبيعى فعلًا موجود است يا نه ؟ مثل عبد آبقى كه مجهول الوجود است . 2 - و گاهى به حصول مبيع در دست مشترى تعلّق مىگيرد مثل بيع عبد آبقى كه معلوم الوجود است . 3 - و گاهى به جنس و ماهيّتِ مبيع تعلّق مىگيرد مثل حبّهاى كه نمىداند آيا گندم است يا جو يا لوبيا و . . . يا مثل يك متاع از متاعهاى گوناگون كه نمىداند آيا از خوردنيها است يا از پوشيدنيها و . . . 4 - و گاهى به نوع يعنى اوصاف ماهيّت تعلّق مىگيرد مثل بيع عبدى از عبدها كه نمىداند آيا عبد كاتب است يا نه ؟ صغير است يا كبير ؟ رومى است يا زنگى ؟ و . . . 5 - و گاهى به مقدار آن جاهل است مثل پيمانهاى كه اندازهاش را نمىدانيم ، يا زمين را اين گونه بفروشد كه : تا آنجا كه تيرى كه از كمان رها شده و بدان نقطه اصابت كرد اين مقدار را به يك ميليون درهم مىفروشيم و واضح است كه محلّ بلوغ تير مجهول است . 6 - و گاهى به تعيين مبيع تعلّق مىگيرد مثل بيع يكى از دو پيراهن خارجى كه از لحاظ قيمت مختلف و متفاوت هستند و به صورت مبهم بگويد : يكى از آن دو را به صد درهم فروختم كه نمىدانيم كدام منظور اوست . 7 - و گاهى به بقاء مبيع تعلّق مىگيرد مثلًا ثمره و ميوهء درخت خرما را قبل از بدّ و صلاح ( بوسيلهء رنگ انداختن ) مىفروشد در اينجا اگر شرط كند كه مىفروشم به شرط اينكه در آينده ظهور صلاح شود چنين بيعى بالاجماع و عند الكل غررى و باطل است چون طرفين نمىدانند كه آيا بدّ و صلاح خواهد شد يا نه ؟ و اگر بدون شرط بفروشند باز